من پذیرفتم شکست خویش را
من پذيرفتم شکســــــــت خويش را
پندهاي عقل دور انديش را
من پذيرفتم که عشق افسانه است
اين دل درد اشنا ديوانه است 
ميروم از رفتن من باش شــــــــــــاد
از عذاب ديدنم ازاد باش
گر چه تو زودتر از من ميـــــــــــروي
آرزو دارم ولي عاشق شوي 
ارزو دارم بفــــهـــــمي درد را
تلخي برخورد هاي سرد را....












+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر ۱۳۸۵ ساعت 10:20 توسط سلیم
|
انواع لوازم آرایشی بهداشتی و زیورالات - پوشاک زنانه - لوازم خانگی - و ...